یکی بود یکی نبود، توی یه قصر بزرگ شازده کوچولو با ملکه و بقیه زندگی می کرد شازده کوچولو توی حیاط مشغول بازی کردن بود تا اینکه ملکه صداش زد و گفت: «شازده کوچولو بیا، بیا کیک بخور.» شازده کوچولو هم از توی حیاط اومد و درو باز کرد و وارد خونه شد. رفت سراغ کیکا، ملکه گفت: «اول باید دستاتو بشوری بعد کیک بخوری. »
شازده کوچولو پرسید: چرا.
ملکه گفت:« آخه توی حیاط داشتی بازی میکردی. »
شازده کوچولو رفت توی آشپزخونه و شروع کرد به ناخنک زدن به غذاها، آشپز گفت: «دستاتو شستی؟»
شازده کوچولو پرسید: «نه چرا؟»
آشپز گفت: «آخه دیدم داشتی با گربه بازی می کردی. یادت باشه که دستاتو باید خوب خشک کنی بعد غذا بخوری.» شازده کوچولو اخماشو توی هم کرد و رفت دستشویی .از دستشویی که اومد رفت پیش حاکم.
حاکم گفت: «دستاتو شستی؟ شازده کوچولو گفت: نه چرا؟ من تا حالا دوبار دستامو شستم. »
حاکم گفت:« باید باز هم بشوری. آخه الان از دستشویی اومدی بیرون. »
شازده کوچولو رفت کنار خدمتکار. خدمتکار گفت: «دستاتو شستی؟»
شازده کوچولو گفت:« من دستامو بعد از بازی کردن توی حیاط شستم. بعد از بازی کردن با گربه شستم.
بعد از عطسه کردن شستم. شستم و شستم و شستم. »بعد گفت: «چرا باید اینقدر دستامو بشورم؟»
خدمتکار گفت: «واسه خاطر میکروب. »
شازده کوچولو پرسید:« میکروب دیگه چیه؟ »
خدمتکار گفت: «یه موجود وحشتناکیه که توی چیزای کثیف و روی بدن حیوونا و توی عطسه ما زندگی میکنه. میکروبها میتونن وارد غذا بشن و با غذا خودشونو به شکمت برسونن. بعد از اون میتونن تو را بیمار کنند .»شازده کوچولو پرسید: «میکروب چه شکلیه؟»
خدمتکار جواب داد: «از تمساح هم بدقیافه تره. »
شازده کوچولو گفت: «من که روی دستام تمساح ندارم. »
خدمتکار گفت: «از تمساح خیلی کوچکتره اینقدر کوچیکه که نمیتونی اونو ببینی. » شازده کوچولو یه نگاهی به دستهاش کرد و گفت:« اگه من اون تمساحو نمی بینم باید برم دستام رو دوباره بشورم. نکنه من غذا بخورم و بره تو شکم من. اگه من دستامو بشورم باز هم اون میکروب ها وجود دارند؟»خدمتکار گفت: «نه عزیزم دیگه اون میکروب ها از بین میرن. حالا وقتی دستاتو شستی بیا کیکتو بخور.» این بار شازده کوچولو از خدمتکار پرسید: «خودت چی ؟ دستاتو شستی؟ »خدمتکار هم زد زیر خنده و گفت: «بله من هر وقت کار کثیفی انجام میدم و دست به چیزی میزنم دستامو می شورم».