شعر مادر

گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهان گرفتن آموخت شب‌ها بر گاهواره ی من بیدار نشست...

شعر لبخند تو خلاصه خوبی هاست

لبخند تو خلاصه خوبی‌هاست لختی بخند، خنده گل زیباست پیشانی‌ات تنفس یک صبح است...

شعر تا خدا

باز ابر مهربان نوبهار بر فراز آسمان پرواز کرد دست خود را بر سر صحرا کشید اخم سبز...

شعر برکه

توی صحرا برکه ای بی صدا خوابیده است خوش به حالش شاید او خواب دریا دیده است   خواب...

شعر اگر عشق نبود

از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟ بی رنگتر از نقطه ی...

سه راهزن و صندوقچه

در قدیم فاصله شهرها از هم دور بود و مسافرت از شهری به شهر دیگر ، روزها و ماهها...

حامد و مش نعمت

حامد در حالیکه بشدت خسته و گرسنه بود به کنار باغ مش‌ نعمت رسید. از شکاف دیوار...

پل دوستی

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند....

پسرک فقیر

روزگاری پسرکی فقیر برای گذران زندگی و تأمین مخارج تحصیلش دست‌فروشی می‌کرد؛ از این...