قصه سنگ کوچولو

  یک سنگ کوچولو وسط کوچه ای افتاده بود. هرکسی از کوچه رد میشد، لگدی به سنگ...

شعر دویدم و دویدم

  دویدمو دویدم سر کوهی رسیدم دو تا خاتونو دیدم یکیش به من آب داد یکیش به من...

شعر سلام کودکانه

  یه بچه ای رو میشناسم همیشه وقتی من و میبینه میگه سلام خوشم میاد از این...

شعر کودکانه “میخوام یه غنچه باشم”

  می خوام یه غنچه باشم میون باغچه باشم برگامو هی وابکنم،ببندم،وقتی که آفتاب...

قصه ملکه گل ها

  روزی روزگاری، دختری مهربان در کنار باغ زیبا و پرگل زندگی می کرد، که به...

شعر نهنگ و دریا

دریاچه آبی رنگه توش ماهی و نهنگه ماهی رو موج می شینه نهنگ اونو می بینه میگه نهنگ...

شعر مرغ قشنگم

مرغ قشنگم قدقدقدا می کنه شاید داره منو صدا می کنه دونه می خواد تا بخوره برای من...

شعر عمو خلبان

این کیه؟ این عمومه عموم چه قد بلنده سواره یک پرنده ست خوش حاله و می خنده پرنده اش...

شعر حلزون

آی حلزون شاخکی! کجا می ری یواشکی؟ جلو میری یواش و ریزه ریزه پوست تنت چه نرم و خیس...

شعر حسنی

حسنی ما یه بره داشت بره شو خیلی دوست می داشت برهء چاق توپولی، زبر و زرنگ و توقولی...