داستان دستان دعا کننده

  این داستان به اواخر قرن ۱۵ بر می گردد. در یک دهکده کوچک نزدیک نورنبرگ...

داستان جادوگر و ستاره ها

یکی بود و یکی نبود. یه شهری بود خیلی بزرگ. از همه رنگ. رنگ و وارنگ. چه شهری بود؟...

شعر مادر

گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهان گرفتن آموخت شب‌ها بر گاهواره ی من بیدار نشست...

شعر لبخند تو خلاصه خوبی هاست

لبخند تو خلاصه خوبی‌هاست لختی بخند، خنده گل زیباست پیشانی‌ات تنفس یک صبح است...

شعر تا خدا

باز ابر مهربان نوبهار بر فراز آسمان پرواز کرد دست خود را بر سر صحرا کشید اخم سبز...

شعر برکه

توی صحرا برکه ای بی صدا خوابیده است خوش به حالش شاید او خواب دریا دیده است   خواب...

شعر اگر عشق نبود

از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟ بی رنگتر از نقطه ی...

شعر نهنگ و دریا

دریاچه آبی رنگه توش ماهی و نهنگه ماهی رو موج می شینه نهنگ اونو می بینه میگه نهنگ...

شعر مرغ قشنگم

مرغ قشنگم قدقدقدا می کنه شاید داره منو صدا می کنه دونه می خواد تا بخوره برای من...

شعر عمو خلبان

این کیه؟ این عمومه عموم چه قد بلنده سواره یک پرنده ست خوش حاله و می خنده پرنده اش...